قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2302

تاريخ الفي ( فارسى )

برسانيد . و غرض از اين آن بود كه ارسلان خاتون را كه معقودهء خليفه بود به دار الخلافه فرستند . طغرل بيگ ، چون بر مضمون كلام اطلاع يافت گفت : منّت به جان . پس مادر خليفه ، القائم بامر اللّه ، از براى طلب عروس به منزل طغرل بيگ رفته عروس را همراه خود به منزل پسر خود رسانيد . چون ارسلان خاتون در برابر خليفه سه نوبت زمين ادب بوسيده بايستاد ، خليفه او را پهلوى خود جاى داده صد جامهء ديبا با چندين اوانى طلا بخشيد و مبلغ دوازده هزار دينار از اقطاعات خود هرساله جهت او مقرّر گردانيد . امّا در تاريخ حافظ ابرو ، آمدن طغرل بيگ را بر اين وجه ايراد نموده كه طغرل بيگ چون هميشه با خليفه ، القائم بامر اللّه ، در مقام تعظيم مىبود ، در اين سال كس پيش خليفه فرستاد كه : من عزيمت حجّ بيت اللّه الحرام دارم و مىخواهم كه از راه بغداد بگذرم . و براى خليفه تحف و هداياى پادشاهانه فرستاده اجازت طلبيد و پيغام داد كه : من از راه بغداد آنچنان خواهم گذشت كه به يك من كاه از رهگذر ما هيچ رعيّتى را آسيب نرسد . خليفه چون نظرش بر آن تحف و هدايا افتاد ، رخصت داد كه طغرل بيگ از راه بغداد به حجّ رود . و ملك رحيم در اين وقت در واسط بود . چون خبر به او رسيد كه سلطان طغرل بيگ متوجّه بغداد است ، او پيش از آن به بغداد آمد . و چون بغداديان و اتراك ديالمه به آمدن او راضى نبودند طغرل بيگ وزير خود ابو نصر كندرى را با چند نفر از امرا پيش فرستاده پيغام داد كه : من به حريم دار الخلافه از براى زيارت مىآيم . بايد كه هيچ‌كس از جاى خود حركت نكند ، كه مرا با كسى جنگ و جدل نيست . و پنجم ماه رمضان به بغداد رسيد ، رئيس الرؤسا كه از جمله ملوك بغداد بود ، پيش او رفت و طغرل بيگ او را بسيار تعظيم و تكريم نمود . و لشكريان طغرل بيگ به بغداد درآمده در بازار به سود او به معامله مشغول شدند و با مردم نيكو زندگانى مىكردند . اتّفاقا ، روز ديگر جماعتى از تركمانان سلجوقيّه در سر راه از يكى از اهالى بغداد كاه مىطلبيد ، و آن شخص زبان او را فهم نكرده فرياد استغاثه برآورد . جماعتى كثير از اوباش بغداد برآمدند و آن تركمانان را بسيار كتك كردند . فتنه و شور برخاست و عامّهء مردم بغداد خيال كردند كه مگر لشكر ملك رحيم و طغرل بيگ با يكديگر جنگ مىكنند . به اين تصوّر ، شروع در بىاندامى كرده در شهر هرجا كه تركمانان را مىديدند . برهنه‌اش مىكردند و جمعى كثير را هلاك ساختند . چون اين خبر به ملك رحيم رسيد ، به واسطهء خليفه كه در باب طغرل بيگ و رعايت عهد و قولى كه با او كرده بود مبالغهء تمام داشت ، مردم خود را از دست‌درازى منع نمود ؛ و الّا اگر آن روز سپاه ملك رحيم با عامهء اهل بغداد متّفق مىشدند ، تركمانان را بالكليّه مستأصل مىساختند . امّا ملك رحيم سپاه خود را منع بليغ كرده خود به دار الخلافه براى آن آمد كه خليفه داند كه : ما در اين فتنه دخل نداريم .